•:*¨`*:•. ღ♥ღازپشتِ پنجرهღ♥ღ.•:*¨`*:•
شادبودن تنهاانتقامی است که می توان اززندگی گرفت
دیل کارنگی،داستان شخصی به نام هانی رابیان میکند که که در روده هایش غده ای بد خیم بود که پزشکان،زمان مرگ او را مشخص کردند:گویا به او گفتندکه کفنش راآماده کند.در این زمان هانی تصمیم عجیبی گرفت،اوبا خودش فکر کرد وقتی فقط مدت کوتاهی زنده خواهم بود،پس چرا از این مدت کوتاه کاملا استفاده نکنم؟دیر زمانی است که آرزو دارم قبل از مردن،دور جهان را بگردم اینک وقت ان رسیده که به این آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشانم.از اینرو بلیط سفر خرید:پزشکان به او گفتند:ما به تو هشدار میدهیم که اگربه این سفر بروی در قعر دریا دفن خواهی شد!اما او جواب داد:هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد: من به خویشاوندانم توصیه کرده ام که مرا در گورستان خانواده ام به خاک بسپارند. هانی سوار کشتی شد واشعار خیام رازمزمه کرد: تعال نروی قصة للبشر ونقطع العمر بحلو ا لسمر فما أطال النوم عمراً وما قصر في الاعمارطول السهر ((بیا داستانی انسانیت تعریف کنیم وزندگی رابا شیرینی شب نشینی سپری نماییم. خواب، عمر هیچکس را طولانیتر نکرده وشب بیداری های زیاد،عمر هیچکس را کوتاهتر ننموده است.)) اینها ابیتاتی است که یک غیر مسلمان،آن را زمزمه می کند.بالاخره آن مرد سفری را که سرشار از شادی وتفریح بود،آغاز کرد وپیامی ر ابه همسرش فرستاد وگفت:رو ی عرشه کشتی از انواع خوردنی ها ونوشیدنی های لذیذ وگوارا خوردم،شعر سرودم واز انواع غذاها حتی غذاهای چربی که از خوردن آنها منع شده بودم ،میل کردم ودر این مدت،چنان از زندگی استفاده نمودم ولذت بردم که در گذشته لذت نبرده ام ...سرانجام چه شد؟؟؟!!!! دیل کارنگی می گوید:آن مرد،از بیماریش بهبود یافت وخوب شد.روشی که او در پیش گرفت،روش بسیار کارامد ومفیدی برای غلبه بربیماری ها ودردهاست!!! پ.ن:منظور از اوردن این داستان این است که شادی وآرامش،بسیار مفیدتر از داروهای طبی است. پیراهن شخصیت دیگران را به تن نکن ودرشخصیت آنها ذوب مشو.چون این یک عذاب همیشگی است بسیارند کسانی که خودشان -صدایشان -حرکتها -سخنان -استعداد ها وشرایط خود را فراموش میکنند تا درشخصیت دیگران ذوب شوندواز بین بروند.حتی برای این کار مجبور میشوند تکلف کنند.خودستانی نمایند. بسوزند ووجود وشخصیت خودشان را از بین ببرند.ازآدم که اولین انسان است تا آخرین انسانی که پا به این جهان میگذارد.دونفر مثل هم نبوده اند.پس چگونه انتظار داریم که اخلاق واستعدادهایشان یکی باشد؟تو چیز دیگری هستی ودرتاریخ گذشته نمونه وهمانندی نداشته ای پس از این هم در دنیا کسی نخواهد آمد که از لحاظ شخصیت واخلاق کاملا شبیه تو باشد. تو با دیگران کاملا فرق میکنی.پس خودت را در غار تقلید ودرآوردن ادا واطوار دیگران وذوب شدن در شخصیت آنها گرفتار نکن.بلکه با همان صورت وعادتی که داری پیش برو.((قَد عَلِمَ کُلِ اُناسٍ مَشرَبَهُم)) هر گروهی از مردم محل نوشیدن خود را دانستند ((وَ لِکُلٍ وِجهَةُ هُوَ مُوَلِّیَها فأستَبِقوا الخیرات)) وهر یک جهت وسمتی دارد که رو به ان میکند.پس در انجام کارهای خوب پیشی بگیرید. انگونه زندگی کن که افریده شده ای صدایت را تغییر مده ونحوه ی فریاد زدنت را دگرگون نکن وچگونگی راه رفتن خود را عوض مکن.خود رابه وسیله وحی آراسته کن وتربیت نما. نباید وجود وشخصیت خود را لغو وباطل کنی واستقلال خود را از بین ببری .تورنگ و روی خود را داری وما میخواهیم تو را با همان رنگ وروی خودت ببینیم .چون تو اینگونه آفریده شده ای وما تو را این گونه شناخته ایم. ((هیچ یک از شما بی شخصیت نباشید)) مردم از لحاظ شخصیت وسرشتشان بیشتر به درخت شباهت دارند میوه بعضی از درختان شیرین و میوه برخی ترش است.برخی درختان کوتاه وبرخی بلند هستند.باید هم اینگونه متفاوت باشند.اگر تو مثل موز هستی خودت رابه گلابی تبدیل نکن. چون زیبایی وارزش تو در این است که موز باشی.متفاوت بودن رنگها- زبان ها-استعدادها وتوانایی های ما یکی از نشانه های خداوند است. پس نشانه ها وآیات اورا نباید انکار کرد مردم استعداد وتوانایی مختلفی دارند .پیامبر بزرگوار اسلام به یارانش طبق توانایی وکارآیی انها مسئولیت ووظیفه میداد.علی(ع) برای قضاوت-معاذ برای تعلیم-ابی برای اموزش قرآن و... ذوب شدن درشخصیت دیگران خودکشی است به تن کردن پوشش صفات دیگران ضربه ای کشنده است که انسان بر پیکر شخصیت خود فرو می آورد. تقلید کورکورانه وذوب شدن بیش از حد درشخصیت دیگران زنده به گور کردن استعداد واز بین بردن اراده است.بااین کار انسان به نابودی تفاوت -گوناگونی وتمایزی می پردازدکه باید به عنوان یکی از اهداف آفرینش نمایان باشد. اون که بلندت میکنه وقتی افتادی دنبالت میگرده وقتی گم شدی بیدارت میکنه وقتی خوابی نزدیکت باشه وقتی بهش احتیاج داری باهات بخنده.گریه کنه.آرزو کنه. بجنگه ودر عوض هیچی نخواد به غیر از خودت رو بهش میگن رفیق یه تیکه از زندگیت...... از او که رفته نباید رنجی به دل گرفت. آنکه دوستش داریم همه گونه حقی برما دارد حتی حقی که دیگر دوستمان نداشته باشد نمیتوان از او که رنجی به دل گرفت بلکه بایداز خو رنجید که چرا باید آنقدرشایسته ی محبت نباشیم که دوست ماراترک کند...... ((واین خود رنجی کشنده است)) "تصمیمات خدا مرموزند اما همواره به نفع ما هستند" زن پاسخ داد"کسی هست که این کاررابرایم انجام میدهد"پسرک گفت:"خانم من این کاررانصف قیمتی که او میگیرد انجام خواهم داد.زن درجوابش گفت که از کاراین فرد کاملا راضی است.پسرک بیشتر اصرار کرد وپیشنهاد داد"خانم من پیاده رو وجدول جلوی خانه راهم برایتان جارو می کنم دراین صورت شما دریکشنبه زیباترین چمن رادرکل شهر خواهید داشت:مجددا زن پاسخش منفی بود"پسرک درحالی که لبخند برلب داشت گوشی راگذاشت.مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت وگفت:پسر...از رفتارت خوشم میاد:به خاطر اینکه روحیه خاص وخوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم.پسرجوان جواب داد:نه ممنون من فقط داشتم عملکردم رو میسنجیدم.من همون کسی هستم که برای این خانم کارمیکنه". آموخته ام که : با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند آموخته ام ... که پول شخصیت نمیآورد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد مردها در چارچوب عشق و محبت،به وسعت غير قابل تصوري نامردند.براي اثبات کمال نامردي مردها همين بس که در مقابل قلب عاشق و فريب خورده ي يک زن احساس مي کنند که مردند!!! تا هنگامي که قلب زن تسليم نشده پست تر و سمج تر از ... عاجزتر از يک اسير گداتر از گدايان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پيش -گدايي عشق مي کنند،اما تا خاطرشان از تسليم قلب زن،راحت شد يکباره به يادشان مي افتد که خدا مردشان آفريده!!! و تازه کمال مردانگي را در بي نهايت نامردي جستجو مي کنند.در شکنجه دادن قلب و به زنجير کشيدن يک زن اسير... چهل راه بازی با اعصاب دیگران 39. توجه:این کارا کاروای خوبی نیستن نکنین این کارا رو
ديدم يه سايه افتاد روم
سرم رو آوردم بالا
نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم
تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد
گفت:تنهايي
گفتم:آره
گفت:دوستات كوشن؟
گفتم: همشون گذاشتن رفتن
گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!
گفتم:اشتباه كردم
گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي
گفتم:نه
گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟
گفتم:بودم
گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟
گفتم:بردم، همين الان بردم
گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي
گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)
-سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره
گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش
گفتي:ببخشم؟
گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري
گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟
تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم
گفتم:فقط شرمندتم
گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟
گفتم:آخه تنهام
گفتي:پس من چي رفيق؟
من كه گفتم فقط كافيه صدا بزني منو تا بيام پيشت
من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن
اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو
من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،
هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي
اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم
ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم
گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم
گفتم دوست دارم...
گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي
بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي
يك كلام،خدا تو بهتريني

![]()
دکتر شريعتي![]()
1.
روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن
2.
سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند![]()
3.
وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین4.
وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
5.
کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید![]()
6.
همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین![]()
7.
جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین
8.
روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین
9.
وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین
10.
از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه
11.
در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین
12.
به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
13.
وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین
14.
وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین
15.
موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین
16.
ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین
17.
بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین
18.
شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین
19.
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین
20.
وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته
21.
صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین
22.
روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین
23.
وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده
24.
وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود
25.
چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین
26.
بادکنک بچه ها رو بترکونین
27.
مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین
28.
وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یا
29.
بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین
30.
کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره
31.
ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین
32.
توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین
33.
هر جایی که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش دوستتون بهتره
34.
حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین
35.
نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین
36.
دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین
37.
عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین
38.
پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین
با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین
40.
شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین![]()
![]()




